فرهنگ سلوک

تقوا اصل و اساس پیشرفت

اسلاید شو

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اربعین» ثبت شده است

روضه و توسل جانسوز _ ویژۀ ایامِ اربعین _ حاج مهدی سماواتی


زنده‌ی جاوید کیست کشته‌ی شمشیر دوست

که آب حیات قلوب ، در دم شمشیر اوست

 

گر بشکافی هنوز ، خاک شهیدان عشق

آید از آن کشتگان زمزمه‌ ی ، دوست دوست

 

عاشق دیدار دوست ، اوست که هم‌چون حسین

زردی رخسار او ، سرخ زخون گلوست

 

عاشق وارسته را با سر وسامان چه کار

قصه‌ی ناموس و عشق صحبت سنگ وسبوست

 

دوست به شمشیر اگر پاره کند پیکرش

منت شمشیر دوست بر بدنش مو به موست

 

گر به اسیری برند عترت او دشمنان

هرچه زدشمن براو، دوست پسندد نکوست

 

شاعر : فؤاد کرمانی

 

*گفت آقا از این سفر حذر کن . گفت : جدم رسول خدا رو دیدم به من فرمود : حسین جان! " اُخْرُجْ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاکَ قَتِیلًا" ... گفت : پس این زن و بچه رو با خودت نبر ، فرمود : جدم رسول خدا فرموده : "إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاهُنَّ سَبَایَا ...خدا میخواد اینهارو اسیر ببینه ...

 

 روز اربعین و شب جمعهِ و شب زیارتی ابی عبدالله ، دلا بره کربلا ، فرمودند : اگه نتونستید کربلا برید و دلتون هوای کربلا کرد ، متوجه قبر شش گوشۀ عزیز فاطمه بشین ، سه مرتبه بگین :

 

صَلَّ الله علیک یا اباعبدالله ...

 

اول زائر امروز جابرِِ ، تو آب فرات غسل کرد ، اومد کنار قبر ابی عبدالله ، هی صدا میزنه: " حبیبی یا حسین" جواب نمیشنوه ، چی شده آقا؟ دوست جواب دوستش رو نمیده ؟ خودش جواب خودش رو داد ، چگونه جواب بده ، آقایی که بین سر و نازنین بدنش جدایی اُفتاده ...

حسین .......

 

شنید صدای زنگ قافله داره میاد ، گفت: عطیه برو ببین چه خبره ؟ رفت ، برگشت ، صدا زد:*

 

زجا برخیز جابر دلبر جانانه می آید

قدم از خانه بیرون نه که صاحبخانه می آید

 

*زینب داره میاد ، امام زین العابدین داره میاد ، کلثوم داره میاد ...*

 

زجا برخیز و خود را کُن مهیا بهر استقبال

که از ره بلبل و شمع و گل و پروانه می آید

 

*تا نزدیک شدن دیگه نگذاشتن شتران رو روی زمین بخوابانند ، مثل برگ خزان ریختند رو زمین ...*

 

هر یکی سوی مزاری می دوید

هر یکی قبری در آغوش می کشید

 

لیک یک بانوی قد خمیده ای

قد خمیده مو پریشان خسته ای

 

گفت یارب من چه سازم یا کریم

رو سوی قبر که سازم یا رحیم

 

ناگهان آمد به خود با شور و شین

دید بنشسته سر قبر حسین ....

 

حسین ....

 

یاحسین زینبت آمد زسفر

بر سر قبر تو ای تشنه جگر

 

آمدم عقده ی دل باز کنم

با تن بی سر تو راز کنم

 

ارغوانی شده رنگ رویم

شد سفید از غم داغت مویم

 

آنچنان رنج اسیری دیدم

سیر از زندگی ام گردیدم

 

*عزیز دلم ، یادم نمیره همین جا بود اومدم شمشیر شکسته ها و نیزه شکسته هارو از روی بدنت کنار زدم ... نازنین بدنت رو دیدم ... پاره پاره ، غرق به خون ، صدا زدم : آیا تو برادر منی !؟ ... حسین من ! *

 

تو را آنروز من نشناختم

اما مرا امروز تو نشناسی ...

 

حسین.....

 

ببین صبر و تحمل تا کجا کرده ام ...

 

* حسین جانم! مگر نه اینکه هر کی سفر میره با خودش سوغات میاره؟ ...*

 

اشک سرخ و چهره زرد و تن کبود و مو سفید

این همه سوغات از شام خراب آورده ام

 

*همه ناله بزنیم : حسین .....*

 

زبس نالیده ام ، درون سینه ام

نمانده ناله ای ...

دراین خونین چمن ، برای باغبان

نمانده لاله ای ...

مسیحایی نفس ، به فریادم برس

ندارم جز تو کس ...

 

حبیبی یا حسین ....

 

منم آن باغبان ، که هفتاد و دو گل

به پیشم  چیده اند ...

در این خونین چمن ، به اشک باغبان

همه خندیده اند ...

تو ای مادر بیا ، ببین حال مرا

که افتادم زپا ....

 

حبیبی یا حسین ....

 

هر روز این چهل روز بوده مرا چهل سال

می سوختم همیشه می ساختم هماره ...

 

"السّلام علی قلب زینب الصبور"

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بسیجی امیدوار به شهادت

مناجات و توسل _ امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف _ حاج میثم مطیعی

 
شبی ای کاش چشمم فرش می شد زیر پای تو
 و من قربانیِ چشم تو می گشتم ، فدایِ تو

 به مژگان می زدم جارو کفِ کفشِ تو را امّا
 به جنت هم نمی دادم ، کفی از خاکِ پای تو

 برای قلب مجروحم کمی تو روضه می خواندی
 میان اشک می مُردم ، به پایِ روضه های تو

 دلم می خواست مثل گل شبی بودی در آغوشم
 از این رو می برم حسرت همیشه بر عبایِ تو

 هوای چشم های من همیشه تا ابد ابری است
 که دارم در دلم یاد تو و در سر هوای تو

 به یاد نرگس بیمار تو یک عمر بیمارم
 ندارد سینۀ زخمی شفا غیر از شفای تو

 گرفته کعبه رونق بس که گردیده به گرد تو
 صفا حتی صفا را وام دارد از صفای تو

 الا ای آخرین منجی ، امام جمعه دنیا
 همین جمعه بیاید کاش از کعبه صدای تو

شاعر: سید محمد جوادی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بسیجی امیدوار به شهادت

کیفیت زیارت جابر بن عبدالله انصاری در اربعین سیدالشهدا _ویژه اربعین _استاد فاطمی نیا

زیارت جابر که اربعین آمد زیارت سیدالشهدا،این تصادفی نبود که از اونجا رد میشد گفت حالا یه سری هم بریم کربلا؛این علائم ایمان که امام عسگری علیه السلام میفرمایند:از علائم شیعیان ومومنین زیارت اربعینه،جابر رو این حساب آمده بود کربلا،من بچه بودم در تبریز،پای منابر که مینشستم زیاد میشنیدم که جابر یه غلامی داشت به نام عطیه،بعد متوجه شدم که عطیه از علمای زمانش بوده،غلام جابر نبوده،با جابر یه صداقتی(دوستی)داشته،از او کمک خواسته که به من کمک کن من زیارت اربعین برم؛عطیه گفت:من دستش رو گرفتم،عطیه میگه من جابر رو تماشا کردم ببینم این آدمی که مدت مدیدی با پیامبر اکرم بوده،با اهلبیت بوده،میگه دیدم دهانش پر است از تهلیل و تسبیح خدا،رسیدیم به یه شریعه ای،گفت:عطیه به من کمک کن که من اینجا غسل به جا بیارم،غسل به جا آورد،لباس های پاکیزه ای به تن کرد و باز دیدم با تهلیل و تقدیس خدا به طرف قبر منور حرکت میکنه،حالا اینجا صحبت است از اینکه بعضی میگن جابر نابینا شده بود،بعضی میگن نشده بود. حالا بر ما ثابت نشده که نابینا بوده،یکی از عللی که میگن نابینا شده بود اینه که به عطیه میگه دست من را بر روی قبر بگذار،اینم دلیل نابیناییش میگیرن که اینم دلیل نمیشه،امکان داره اونقدر پیر بوده،ضعیف بوده،حرکات دست کند بوده...اینا هیچ کدوم دلیل نابینایی نمیشه؛اگرم نابینا بوده حالا مشکلی نیست...غرض اینکه عطیه میگه به من گفت که دست من را بگذار روی قبر؛میگه دست من را گرفت گذاشت روی قبر شریف،تفسیر حرفش این است که میگوید نمیدانم چه رابطه ای بود بین این تربت و جان سوخته ی این پیرمرد" همین که دست بر روی تربت گذاشت شروع کرد به گریه کردن،اینقدر گریه کرد تا از حال رفت،میگوید رفتم آب آوردم پاشیدم بر روی صورتش تا به حال اولی برگشت،دیدم داره یه نجوایی میکنه با ابی عبدالله:"حبیب لا یُجیب حبیبه"چرا جواب حبیبتون رو نمیدید؟من دوست شما هستم،من نمیدونم چه حالی به جابر دست داد؟چقدر توی مغز خودش سیر کرد،یاد بچگی های امام حسین افتاد،اون عالم شافعی مینویسد:امام حسین کوچک بود،گریه میکرد،صداش تا بیرون کوچه می آمد،پیغمبر اکرم داشت میرفت یه جایی،صدای گریه ی امام حسین علیه السلام رو شنید و برگشت،دخترش رو صدا کرد"الم تَعلمی اَنَّ بکائه یُوذینی؟!" دخترم مگه نمیدونی گریه حسین من رو رنج میده؟چرا آرامش نمیکنی؟شاید جابر میخواست به این معانی اشاره کند حسین جان،تو همان هستی که پیغمبر طاقت شنیدن گریه ات را نداشت..." و بعد علامه مجلسی قدس الله نفسه الزکیه مینویسد:بعد از اینکه گریه کرد و با حضرت درد دل کرد بلند شد ایستاد یه جمله به امام حسین عرض ادب کرد،شما دقت کنید این گفته نمیشود مگر به معصوم و این جمله از دهان هیچ کس غیر از یک شیعه بیرون نمی آید؛آن جمله این بود:

"السلام علیک یاوارث علوم الانبیا" سلام بر تو ای وارث علوم پیامبران،که میتونه جز ابی عبدالله و ائمه ای که از نسل او هستند و جد و پدر و مادر و برادر بزرگوارش،کسی جز اونها استحقاق این جمله را ندارند،بنابراین این زیارت از روی تشیع و اعتقاد بوده

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بسیجی امیدوار به شهادت